اشعار علیرضا سلامی

تصویر دست و قلب
“نیازم را”
نمودم بر تو فهرست
خداوندا یک گونی پول بفرست
همین دنیا حسابم را تو صاف کن
و این درخواست آخر را پاراف کن

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

تصویر تایپوگرافی و شعر
“رهگذر”
راهگذرم نیست در بهزیستی
عضو این گونه مراکز نیستم
بنده پیر خراباتم هنوز
نه مددجو بنده هرگز نیستم
تصویر متن های تودرتو
“شاعردیوانه”
شاعری دیوانم هرچند بارز نیستم ,از برای شعرها فکر مجوز نیستم
شاعری مثل عبید و ایرجم,در پی گفتار حافظ نیستم
شهرتی دارم میان قوم خود,کمتر از گارسیا مارکز نیستم
انتقادات اصولی میکنم,اهل رد از خط قرمز نیستم
با همه بی پولی و بیکاریم,من رضا بر غیر لوپز نیستم
تصویری برای شعر مناجات
“مناجات طنز”
الهی دفترت همواره باز است,زبان بنده هات پیش تو دراز است
خلایق جمله زیر پوشش توست,همه فرمانبر فرمایش توست
فرامین تو را هیچ عودتی نیست,به درگاه تو پشت نوبتی نیست
خداوندا تو کارت چاره سازی,جدا از حزب و باند و پارتی بازی
پیاپی نامه های جور و با جور,به دستت رسد با کسب دستور
تو هرگز نامه ای را گم نکردی,و هرگز اخم با مردم نکردی
ندیدم بر درت سردرگمی را,حجاب ارتباط مردمی را
تو با این که سرت خیلی شلوغ است,میان ما حضورت پرفروغ است
تو خیلی بنده حراف داری,و کلی عبد بی انصاف داری
که هر هنگام عرض تازه دارند,فقط با ادعا آوازه دارند
تقاضاها تل انبار است یارب,چه مقدارش نامه کار است یارب؟
تقاضاهای مسکن گاه داری,نمی دانم خدا بنگاه داری؟
تو یارب خالق افلاک هستی,و یا سردفتر املاک هستی؟
دل عشاق در بیتابی توست,همه ممنون همسریابی توست
صلاحت هرچه شد پولدار باشد,اقلا تاجر بازار باشد
سرت را درد آوردم خدایا,تو می خوانی از اول حرف ما را
پس از این گفته و جورچینی,تو باید عرض حالم را ببینی
خدا کارم حسابی گیر کرده,همای بخت شاید دیر کرده
تو بنویسی خدا «اقدام گردد»,به کل کائنات اعلام گردد
تصویری از تایپو گرافی
“احوال یاران”
یاران من از بنای هستی,گرفته عصای خود دو دستی
دستی به عصا و راه در پیش,از شوش و خزانه تا به تجریش
با چاله و چاه گشته درگیر,بعضی شده هم در آن سرازیر
کوران غیور جمله رهرو,گردیده نگون درون مترو
بیکار و عیال و پول و خانه,گردنده چو توپ در زمانه
لیسانسه و کارشناس ارشد,بیکاری به نرخ شصت درصد
جمعی شده متصل بر این صف,با مدرک دکترای در کف
فیلسوف و ادیب و هم وکیلند,یاران من از همین قبیلند
خیلی متفکران بیکار,گردیدند به خانه تلمبار
این قشر عظیم آسمان جل,افتاده به صحنه تغافل
آن گونه مصوبات جامع,بر سختی ما نگشت مانع
قانون که اسیر بی کسی بود,همواره به دست بررسی بود
در آخر کار بی پدر ماند,چون بودجه نداشت در به در ماند
همواره شنید او درشتی,از بهر روند لاک پشتی
نه خانه و پول و کار آورد,بر ما و خودش فشار آورد
قانون سر پیچ تند اجرا,افتاده از نفس و تقلا
نه یار و طبیب و سرپرستی,بر فرق خودش زند دو دستی
تعداد زیادی کور بیکار,آید همه روزه سوی بازار
افتاده به راه پیچ در پیچ,یک کاغذ پاره و دگر هیچ
روز از نو و باز روزی از نو,یاران همگی به سوی مترو
تصویر زن نقاشی شده
“شعر زن”
گفتن از تأثیر زن در زندگی,بس حکایات خفن در زندگی
بس غرایب دیدن از زن مو به مو,تا کنون کردند علت جست و جو
عالمان درمانده از اطوار زن,همچنان انگشت حیرت بر دهن
زن بگو یعنی کتابی ناتمام,یک بلای جان، انیسِ صبح و شام
زن بگو یعنی اطاعت بی ولی,یک تنه یک انقلاب مخملی
زن گرفتن بهترین دیوانگی,ابتدای جنگ نرم خانگی
زن گرفتن یعنی صد فن داشتن,حسِ از جانت گذشتن داشتن
زن گرفتن یعنی احساسی شدن,زلف پرچین عاقبت طاسی شدن
زن گرفتن یعنی ردیابی شدن,بی خیال از بند زیر ابی شدن
زن گرفتن گرچه خبطی فاحش است,گر بسازد موجب آرامش است
زن بسازد می شود فتح‌الفتوح,گر نسازد می شود سوهان روح
زن بسازد نردبانی تا خداست,گر نسازد پس نجاتت با خداست
زن بسازد کرده جاهت را بلند,گر نسازد اشک و آهت را بلند
زن بسازد می شوی آقا و حاج,چون نسازد می کند مالت حراج
زن بسازد مظهر دلداده گیست,گر نسازد هر شبت باید گریست
زن تو را آقای عالم می کند,خرج و دخلت را منظم می کند
گر نسازد عمر را کم می کند,هفت جدت را مجسم می کند
زن بسازد می شود سوفیا لورن,گر نسازد می شود ابلیس، جن
این همه آثار از آزار زن,باشد از کمبود مرد اهل فن
مرد دانا، صاحب عقل سلیم,در نیفتد هیچ از حول حلیم
او نگردد واله یک تار مو,تا نگردد روزگارت زیر و رو
تصویر کارتونی از خانواده
“جمعیت”
به من یک منبع آگاه می گفت,سخنهایی که اینجانب برآشفت
شنیدم تق و لق گردیده یک چند,در ایران خط تولیدات فرزند
کسی در فکر فرزند آوری نیست,پی زاییدن کاکل زری نیست
بود آمار زایش رو به پایین,و کم تولید دخترهای شیرین
به کشور هست بعضی بی اراده,به تشکیل و قوام خانواده
به دلها حال و حول زندگی نیست,جوانمردی پی گستردگی نیست
نباید خانه بی کودک بماند,اگر فرزندی آمد، تک بماند
موتورها را به کار انداخت باید,به رشد جمعیت پرداخت باید
بخوابد صنعت فرزند یک روز,دبستانها شود بی دانش آموز
دگر بیکاری مردم دروغ است,و دانشجو حضورش کم فروغ است
دگر آموزش عالی نداریم,در آنجا گردش مالی نداریم
شود متروکه دانشگاه آزاد,ورافتد در خیابان گشت ارشاد
جوانان وطن هشیار باشید,همه باید که با هم یار باشید
عزیزانم همه همت نمایید,تلاشی بهر جمعیت نمایید
تمنا می کنم بر من نخندید,درِ تولید میهن را نبندید
چرا مختل بماند خط تولید,عزیزان همه باید بجنبید
اگر مسکن نشد، یک لانه دارید,همه در بانکها یارانه دارید
سبد دارد یقین هر خانواری,کنون باشد زمان بچه داری
وطن محتاج انسان سازی ماست,دوباره موسم تک تازی ماست
برادر جان و خواهر جان دینی,چرا از روزی طفلت غمگینی
مهیا کن هفت و هشت ده تا تو کودک,
نترس از بهر مایبیبی و پوشک
کند دولت ز اقدامت حمایت,بساز اما تو در حد کفایت
ندارد چون که جنست وارداتی,به این کشور نکن کم التفاتی
تو خیر از بهر تولیدت ببینی,نباشد چون که محصول تو چینی
شود کار تو دستاورد میهن,صمیمی تر شو زن با مرد میهن